جعفر شهرى باف
272
طهران قديم ( فارسى )
حقه وافور از جيرجير خويش فرياد يا مجيب و يا مجير بركشيده ترياكيان را شنگول وحدانيت رب الارباب نموده در خلسهء لم يلد و لم يولدى مىبرد ، و در ( گريز جمع كردن منبر ) متوفا را مردهء حميد سعيدى توصيف مىكند كه نالههاى احتضارش جز ذكر غفار و قهار و قرقر تختههاى تابوتش غير از اقرار به وحدانيت خدا و رسالت رسولش محمد و حشر و نشر و ايمان و اعتقاد نبوده است و منبرى باز كرده به هم مىآورد و آنچنان مردهاى تطهير كرده و تحويل مىدهد كه مجلسيان را انگشت به دهان زبانآورى و وادار به احسنت و آفرين خود ساخته نامش به اندك زمانى در دهانها افتاده مجلسش تا پنج تومان و زيادتر بالا مىرود و همان اتفاق باعث مىشود تا اكثر همكارانش نيز كه سبب پيشرفت او را استعمال ترياك تصور مىكنند متلمذ ترياك شده ، اختفا و كراهتش از ميان رفته مردم نيز سر به پيرويشان سپرده ، همگانى و علنى شده ، تا آنجا كه دور از ممنوعيت مسائل شرعيه بشود . تقليد اين جماعت از يكديگر خلاصه به اين فقره نميگرديد كه در كل شئونشان ريشه دوانيده بود ، در آن حد كه هر آينه طرف علاقه و اعتقادى را با ظاهر غيرعادى ، مثلا با سربند شوريده يا با نعلين نك پنجه مينگريستند همه سربند خود شوريده پيچيده نعلين كوتاه نك پنجه مىپوشيدند تا آنجا كه چون در تبريز صاحب مريدى را كه به علت ورم بيضه پاهاى خود گشاد گشاد ميگذاشته ميشنوند ، بتصور اينكه لابد زيادى مريدش بخاطر غرىاش مىباشد اكثرشان گشاد گشاد راه رفتند . برقى . . . تمام ميكنم ! ديگر از دكاكين خيابان چراغ برق سمسارى « 86 » ميرزا موسى نرسيده به مسجد سراج الملك بود كه داراى واقعهء جالب زير مىباشد : سمسارى از دكانهايى بود كه غالبا اشياء و اجناس آن را خارج از دكان بساط مىكردند و دكان سمسار تقريبا جايى كه صاحب او نه از آن به صورت دكان ، بلكه بخاصيت انبار و زوايد استفاده مينمود . چون معمولا صاحبان اين شغل دكانهاى خود را در نقاط خلوت
--> ( 86 ) . خريدار و فروشندهء اشياء دست دوم .